احمد يزدان پناه نام مرد موفق، کارآفرين، ثروتمند و خّيري است از اهالي کرمان که در سال هاي اوليه قرن جاري هجري يعني تا 1323 مي زيسته است. او به دليل همذات پنداري با فقرا و کارگران محروم آن روز کرمان توانسته بود با حکومت بر دلها به موفقيت چشمگيري در عرصه کشاورزي و قالي بافي دست پيدا کند. احمد يزدان پناه در صداقت، انتقاد و تيزي زبان شهرت داشته و معروف است که در طول حياتش به هيچ کس در هيچ رده اي از رده هاي اجتماعي و حکومتي باج نداده است.گفتم خّير. در کرمان مثل هر شهر ديگري هميشه ثروتمند وجود داشته است اما از آثار خير آنان در اين شهر کمترين اثر را مي توان يافت. اگر در کرمان دانشگاه و مرکز عام المنفعه اي هم وجود داشته باشد اثر وجودي مردان و زنان با همتي است که ساکن کرمان نبوده از باب خير و صواب دست به احداث چنين مراکزي زده اند. احمد يزدان پناه يکي از خيرين ثروتمندان کرماني بود که در طول حياتش با همت مادرش "حاج بي بي خانم" اقدام به احداث يک مرکز نگهداري کودکان بي سرپرست يا همان پرورشگاه کرد. اين پرورشگاه ده ها سال به نام پرورشگاه "ديلمقاني" ملجا و پناهگاه کودکاني بود که از داشتن پدر يا مادر و يا هر دو محروم بودند. محل آن انتهاي خيابان زريسف در شرق شهر کرمان است و هنوز هم مي توان از کنار آن گذشت و فاتحه اي براي باني آن خواند.
گفتم ديلمقاني؟ احمد يزدان پناه در کار توليد فرش کرمان نيز دست داشت و به همين دليل نمايندگي شرکت ايتاليائي "ديلمقاني" را در جنوب شرق ايران بر عهده داشت. رفته رفته مردم کرمان ياد گرفتند او را هم ديلمقاني بخوانند. امروز در کرمان کسي احمد يزدان پناه را به ياد نمي آورد اما تا بگوئي ديلمقاني هويت او برملا مي شود.
روزي از روزگاران تلخ زمانه ما يعني در خرداد 1323 گروهي از ثروتمندان شهر که احمد يزدان پناه را رقيب سرسخت خود مي دانستند با کمک عوامل دولتي که از نيش زبانش آزرده بودند تصميم به قتل او گرفتند. شبانگاه صورت خود را پوشاندند و راه را بر او که از سرکشي به مزارع کشاورزي اش باز مي گشت بستند. درست مثل مرگ سزار رم. هريک تيري به او شليک کردند. احمد يزدان پناه با همان گلوله اول مرد. اما هديه همه دشمنان خود را تا به آخر دريافت کرد. روز بعد جنازه اش که پيدا شد همه خبر دار شدند که چه کساني او را کشته اند. به قول کرماني ها آفتاب زير ابر نماند.
در روز 20 خرداد 1323 مراسم تشييع جنازه و عزاداري خود جوش و با شکوهي براي او برپا شد. سهرابی عکاس مشهور کرمانی هم حاضر بود و چند عکس از اين مراسم برای ثبت در تاريخ گرفت. به روايت همين عکس ها در اين مراسم همه حضور داشتند. حتي مقامات دولتي و قاتلانش هم براي گم کردن سر نخ در مراسم حاضر شدند. اما عزاداران واقعي احمد يزدان پناه همان کودکان معصوم و بي سرپرستي بودند که زير سايه همت او و مادرش "حاج بي بي خانم" سر پا ايستاده بودند. آن ها سينه مي زدند و نوحه مي خواندند که:
اي احمد يزدان پناه!
تو را که کشته بي گناه؟
از شهر کرمان دَر شدي،
با چند نفر همره شدي.
اي احمد يزدان پناه!
اي احمد يزدان پناه
به خاطر دارم سال ها بعد روستائيان و عشاير منطقه جبال بارز، کهنوج و جيرفت که تابستان ها به کرمان مي آمدند در ازاي عزاداري براي احمد يزدان پناه در کوچه ها و خيابان ها بود که احساسات مردم را تحريک مي کردند تا ناني و نوائي دريافت کنند. در پرورشگاه ديلمقاني هم بچه هاي بي سرپرست همه روزه بعد از تلاوت قران و خواندن سرود "اي ايران" ياد گرفته بودند سرود ديگري بخوانند و ياد ناجي و حامي خود را گرامي بدارند:
روح ديلمقاني باد هميشه شاد.
خانه مان آباد کرد خانه اش آباد.
...
امروز نه احمد يزدان پناهي در قيد حيات است و نه "گ. خان "، "ر.خان" و ديگر قاتلان او. فرزندان قاتلان او هنوز در اين جا و آن جا در امريکا و کانادا آب و ناني دارند اما گوئي نام پدر خود را هم فراموش کرده اند. اما نام ديلمقاني و احمد يزدان پناه هنوز در دل هزاران کودکي که به همت او سر پا ايستادند و در دل فرزندان آن ها که با رشد و شکوفائي پدرشان پا به حيات گذاشتند زنده است. همين چند روز پيش با يکي از تربيت آموختگان پرورشگاه ديلمقاني که امروزه مرد 70 ساله اي است ملاقات داشتم. وقتي اسم ديلمقاني به ميان آمد گوشه چشمش تر شد و زير لب خواند "روح ديلمقاني هميشه شاد باد."