مقدمه: اين روزها و اين دههها حوزه رسانه با مختصات رسانههاي اينترنتي و ماهوارهاي تعريف ميشود. كشورهاي توسعه يافته كشورهاي در حال توسعه را متهم ميكنند كه از رسانههاي مستقل و آزاد بي بهره اند. آنها رسانههاي كشورهاي در حال توسعه را به غير حرفهاي بودن و نامطمئن بودن متهم ميكنند و ادعا ميكنند كه اين رسانهها نميتوانند مخاطبان خود را راضي كنند. به ادعاي كشورهاي توسعه يافته الگوي رسانه در اين بخش از جهان بايد در كشورهاي در حال توسعه پياده شود. رسانههاي جهان توسعه يافته در برخورد با مخاطبان خودي ممكن است آزاد و مستقل رفتار كنند. اما آيا اين رسانهها در تماس با مردم سرزمينهاي ديگر و به خصوص ساكنان كشورهاي در حال توسعه نيز بيطرفي، صحت و صداقت اخبار و اطلاعات خود را حفظ ميكنند؟ برخي از ساكنان كشورهاي در حال توسعه معتقدند كه عملكرد رسانههاي كشورهاي توسعه يافته آميخته به توطئه و مداخله در امور داخلي اين كشورها است. عملكرد رسانههاي غرب و شرق در برخورد با مخاطبان ايراني از دوران جنگ سرد تا عصر جهانمندي يكي از نمونههايي است كه در اين حوزه قابل مطالعه است.
جهانمندي (جهاني شدن) رسانهها شايد از آن روز آغاز گرديد كه صداي راديويي و يا صفحه روزنامهاي از جامعهاي به جامعه ديگر رسيد و مخاطباني در آن سوي مرزهاي سياسي كشوري پيدا كرد. امروز از دو واژه «رسانه» و «جهانمندي» به شكلي استفاده ميشود كه انگار هر دو كلمه در همه جوامع بشري يك معنا دارند و ملتها يك برداشت و يك تجربه را در مورد آن دو كلمه به خاطر سپردهاند. فرايند «جهانمندي» از مسير تجارب پيچيدهاي عبور كرده است. «رسانه» هم با عملكردهاي مختلف در چهار گوشه جهان به بلوغ امروزي خود رسيده است. اما بد نيست بحث با مقدمهاي آغاز كنيم. مفاهيمي از قبيل استعمار، استعمارنو، امپرياليسم، توسعه طلبي، سرمايه داري، مداخله در امور داخلي كشورهاي ديگر، استثمار و هژموني كلماتي هستند كه در متون سياسي و تاريخي در معاني نزديك به هم به كار رفته اند. امروز واژه جديدي به بازار آمده است و آن جهانمندي است. آنچه در جهان توسعه يافته از اين معنا استنباط ميشود، متفاوت از معنايي است كه ساكنان كشورهاي در حال توسعه و به خصوص مستعمرات سابق قدرتهاي بزرگ از آن استنباط ميكنند. آيا در غرب نيز جهانمندي معنايي شبيه به معناي كلمات فوق الذكر دارد؟ در دوران جنگ سرد دو مجموعه واژه و اصطلاح در ذهن مردم ساكن در جهان سوم وجود داشت. آن دسته از مردم جهان سوم كه در اين دوران احساس ميكردند كه وابسته اند، تحت استثمار و استعمارند و اشغال شدهاند ميكوشيدند با آرمان گرائيهاي انقلابي اهدافي چون دستيابي به استقلال، آزادي، برابري، عدم تعهد، انقلاب و حاكميت بر سرنوشت خود را تعريف و تحصيل كنند. از طرفي رفتار تاريخي قدرتهاي بزرگ در آسيا و آفريقا و از جمله در ايران باعث شده بود كه بريتانيا و ايالات متحده آمريكا به عنوان مظاهر استعمار، استعمارنو، امپرياليسم، توسعه طلبي، استثمار و مداخله در امور كشورهاي ديگر شناخته شوند. اين اصطلاحات در دهه 1940 در بين ملتهايي كه استقلال طلبي را پيشه كرده بودند كاربرد زيادي داشت. فرانسه، آلمان و ايتاليا دست كم در ايران هويتي چون بريتانيا و آمريكا نداشتند. علت آن بود كه آلمان و ايتاليا شكست خوردگان جنگ جهاني دوم بودند و چنين اتهامي به آنها نميچسبيد. از سوي ديگر فرانسه و انقلاب فرانسه پيوسته الهام بخش آزادي خواهان جهان بود و انقلاب مشروطه در ايران از انقلاب فرانسه الهام گرفته بود. اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي به دليل انقلاب بلشويكي اوائل قرن بيستم در نظر پرولتارياي جهاني نمادي از انقلاب و متعاقب آن استقلال، ستيز با امپرياليسم، حاكميت بر سرنوشت و برابري معرفي ميشد. نقش موثر جنبشهاي چپ تحت نفوذ و مباشرت مسكو در كشورهايي چون ايران و در تبليغ مدل سياسي و اجتماعي اتحاد شوروي قابل انكار نيست. جنبشهاي سياسي و اجتماعي دهه 1930 و 1940 در ايران تحت تاثير انديشههاي چپ هم بودند. احزاب چپ گرا تا دهه 1950 به شدت در ايران فعاليت داشتند. به همين دليل در اين مدت كسي از اين جمع اتحاد شوروي را نمادي از استعمار نميدانست. تحولات سياسي در چك اسلواكي در 1963 و اشغال افغانستان در 1979 نگاههاي تازهاي را متوجه اتحاد شوروي و نقش توسعه طلبانه مسكو كرد. ايران در دوران جنگ جهاني دوم از سوي بريتانيا و اتحاد شوروي اشغال شد. متفقين ظاهرا از اين ناراحت شده بودند كه دولت وقت ايران حاضر به اخراج عوامل آلمان نازي مستقر در ايران نشده بود. اما واقعيت اين بود كه با رسيدن نيروهاي آلمان نازي به استالينگراد متفقين بر آن بودند كه براي نجات همپيمان خود - اتحاد شوروي - و در حقيقت براي شكست دشمن مشترك يعني آلمان نازي نيروهاي كمكي خود را از طريق ايران به پشت جبهه استالينگراد برسانند. نيروهاي متفق و نيروهاي اتحاد محور به دليل وقوع ايران در يكي از مهمترين نقاط استراتژيك و ژئوپوليتيك جهان در مرزهاي جنوبي اتحاد شوروي از رسانههاي برون مرزي خود براي تقويت استيلاي خود بر ايران و تصرف اذهان و افكار عمومي مردم ايران كه در نظر آنها «پل پيروزي متفقين» بر آلمان نازي بود، استفاده ميكردند. در جريان جنگ جهاني دوم آلمان نازي اولين راديوي فارسي زبان را براي پخش برنامه روي ايران تاسيس كرد. هدف راديو برلين تبليغ انديشهها و آرمانهاي آدولف هيتلر بود. شايد هنوز باشند ايرانياني كه به ياد ميآورند بعد از ظهرهايي را كه راديو برلين ترجمه فارسي سخنرانيهاي آتشين هيتلر و اطلاعيههاي نظامي ارتش آلمان نازي را با صداي بهرام شاهرخ پخش ميكرد.بريتانيا و اتحاد شوروي به منظور خنثي كردن نفوذ و حضور آلمان نازي در ايران در 26 اوت 1941 همزمان به اشغال نظامي ايران مبادرت كردند. روسها از شمال غربي و بريتانياييها از غرب و جنوب غربي نيروهاي نظامي خود را به ايران گسيل داشتند. در اين زمان بريتانيا براي فراهم كردن زمينه مناسب براي اين حمله و اشغال، بخش فارسي راديو بي بيسي را تاسيس كرد. اين راديو به توصيه و پيشنهاد سر ريدر بولارد سفير وقت انگلستان در تهران و با كمك افرادي چون آن لمبتون، ديويد بيوار و الول ساتن وظيفه تبليغ مواضع و منافع متفقين را بر عهده گرفت. هدف اوليه اين راديو مقابله با نفوذ آلمان نازي و عوامل طرفدار نازيسم در ايران و منطقه بود. در سال 1945 و بلافاصله بعد از پايان جنگ جهاني دوم نيروهاي نظامي اتحاد شوروي مناطقي از آذربايجان و كردستان ايران را اشغال كردند و حكومتهاي دست نشانده خود را در اين مناطق سر كار گماردند. اين اولين اقدام نظامي بعد از سقوط آلمان نازي و پايان جنگ جهاني دوم و آغازگر به اصطلاح «جنگ جهاني سوم» به حساب ميآيد. اتحاد شوروي نيز براي تثبيت موقعيت خود در مناطق اشغالي و تبليغ اهداف و آرمانهاي خود در ايران اقدام به انتشار روزنامه و سپس پخش برنامههاي راديويي مختلف كرد. اين فعاليتها به دست كمونيستهايي صورت ميگرفت كه هويتي ايراني ابراز ميداشتند؛ اما اهداف اتحاد شوروي را تبليغ ميكردند. اين رسانهها حتي پس از خروج نيروهاي شوروي از ايران مدتها به حيات خود ادامه دادند. رسانههاي شوروي و مقامات سياسي مسكو به روشهاي مختلف از اين رسانهها و اين روزنامهنگاران حمايت ميكردند. عملكرد رسانههاي تحتالحمايه اتحاد شوروي در ايران آميخته به انواع دروغ، بهتان و اتهام عليه ايرانيان و عوامل مخالف با نفوذ اتحاد شوروي در ايران بود. آنچه در اين ميان غايب بود، عملكرد حرفهاي و حقيقي رسانهاي از سوي هر كدام از طرفين رقيب بود. ظهور جنبش ملي شدن نفت و نخست وزيري دكتر محمد مصدق در ايران چالش جديدي براي منافع بريتانيا در ايران ايجاد كرد. در ميانه اين چالش رسانههاي غربي تجربه تازهاي از عملكرد رسانهاي را در تاريخ ايران به وجود آوردند. بخش فارسي بيبيسي كه چالش جديد را به خوبي احساس كرده بود، تخريب چهره مصدق و نهضت ملي شدن نفت ايران را كه در نوع خود يك نهضت ضد استعماري و استقلال طلبانه ايراني بود، پيشه كرد و زمينه را براي كودتاي نظامي عليه نهضت ملي شدن نفت ايران و دكتر مصدق فراهم كرد. رسانههاي اتحاد شوروي هم در طرف مقابل براي كسب امتياز نفت شمال و در حقيقت براي مقابله با نفوذ در حال افزايش بريتانيا و سپس ايالات متحده آمريكا در ايران، فعاليت رسانهاي تازهاي را آغاز كردند كه دامنه آن به بخش فارسي راديو مسكو هم رسيد. در دهه 1970 و با خروج نيروهاي انگليسي از خليجفارس، كشورهاي تازهاي در منطقه خليج فارس به وجود آمدند. در پي آن ماموريتهاي تازهاي هم در جهت حفظ منافع غرب بر عهده شاه ايران به عنوان «ژاندارم منطقه» گذاشته شد. مستشاران و نيروهاي نظامي آمريكايي با استقرار در ايران منطقه زاگرس را خط مقدم مبارزه و مقابله با نفوذ اتحاد شوروي تعريف كردند. در همين زمان رسانههاي غربي براي توجيه ماموريت جديد شاه ايران در منطقه خليج فارس و توجيه حضور فزاينده آمريكا در منطقه تبليغات گسترده تازهاي را آغاز كردند؛ اما مسكو و رسانههاي اتحاد شوروي هم بيكار ننشستند. همزمان با فعال شدن گروهها و فعالان چپ در ايران فعاليتهاي رسانهاي شوروي هم براي حمايت از ماركسيسم در ايران و منطقه رو به افزايش گذاشت. در چنين موقعيتهايي بوده است كه ايرانيان احساس كردند درميانه نبرد رسانهاي سختي بين شرق و غرب گرفتار شده اند. به اين ترتيب بود كه اولين نشانههاي جهانمندي رسانهاي در ذهن ايرانيان تعريف شد. جنگ هشت ساله عراق عليه ايران در دهه 1980 فصل تازهاي در عملكرد رسانههاي شرق و غرب به وجود آورد. تقريبا همه رسانههاي غربي و شرقي و تعدادي از رسانههاي منطقهاي طرفدار صدام فعالانه تبليغات خود را براي توجيه تجاوز صدام عليه ايران آغاز كردند. خبرهايي كه به نوعي علل تجاوز صدام به ايران را مخدوش ميكرد در اين تبليغات ناديده گرفته ميشد؛ مثلا در ابتدا ايران را آغازكننده جنگ معرفي ميكردند، هيچ خبري از كشتار غير نظاميان مناطق اشغال شده و هتك حرمت زنان و دختران اين مناطق به وسيله نيروهاي بعثي مخابره نميشد و كاربرد سلاحهاي شيميايي از سوي صدام حسين عليه ايران ناديده گرفته ميشد. برعكس هر چه ميتوانست اراده مردم ايران را براي دفاع در برابر تجاوز صدام تضعيف كند، با آب و تاب انعكاس مييافت.رسانههاي غرب و شوروي علنا از تجاوز صدام حسين عليه ايران حمايت كردند. مردم ايران كه تجاوز صدام را احساس ميكردند، در پوشش خبري اين رسانهها از جنگ عدالت و صداقتي نديدند. در آن زمان ايرانيان باور نداشتند كه اين رسانهها آزاد، مستقل و صادقانه رفتار ميكنند. در پايان جنگ و با اعتراف مجامع بينالمللي به آغازگري جنگ به وسيله صدام و تائيد كاربرد سلاح شيميايي و كشتار جمعي از سوي عراق، بقيه مردم جهان هم متوجه عمق و نحوه رفتار اين رسانهها در قبال جنگ شدند. با چنين دركي بود كه وقتي شبكه تلويزيوني سي. ان. ان. به عنوان اولين تلويزيون فرامرزي و ماهوارهاي بينالمللي آمريكايي كار خود را آغاز كرد، ايرانيان مثل بسياري از مردم جهان اعتقاد پيدا كردند كه سي. ان. ان. ميخواهد به مردم دنيا بگويد چه ببينند، چه بشنوند و چه باور كنند. الگوي سي. ان. ان. به عنوان يك «ابزار استراتژيك» كه در جنگ اول عليه عراق در كويت قدرت خود را نشان داد، خيلي زود از سوي بي. بي. سي. و دويچه وله و سپس ديگران تقليد شد. در پايان جنگ هشت ساله عراق عليه ايران، جنگ سرد هم پايان يافت و سخن از نظام نوين جهاني به ميان آمد؛ اما حدود يك دهه از بعد معرفي اين نظام نوين جهاني خصومتهاي تازهاي در جهان بروز كرد كه منجر به جنگهاي تازهاي دست كم در عراق و افغانستان و اينك پاكستان شده است. برخي رسانههاي قدرتمند غربي دست كم در تماس با مخاطبان خود در منطقه ما سعي بسيار در توجيه و مشروعيت بخشيدن به اين جنگهاي خونين و رويدادهاي تبعي آن مثل شكنجه زندانيان دارند. اگر رسانهها موظف به انعكاس اطلاعاتي صحيح و واقعي براي روشن كردن افكار عمومي هستند، ايرانيان مانند مردم بسيار ديگري در جهان باور ندارند كه رسانههاي برون مرزي در طول جنگ سرد و در دهه اول بعد از آن دست كم در منطقه ما عملكردي عادلانه داشته اند. سوال امروز اين است كه آيا: رسانههاي قدرتمند غربي پشت بهانه آزادي بيان و آزادي جريان اطلاعات بر پايه عملكرد تاريخي شان اطلاعات درست، آمار و ارقامي صحيح و قابل اتكا در اختيار مخاطبان خود قرار دادهاند؟ بسياري از ايرانيان نسبت به اين عملكرد ترديد دارند. امروزه در نظر برخي از مردم جهان و از جمله ايرانيان جهانمندي رسانهاي در حال تبديل شدن به چيزي شبيه استعمار، استعمارنو، امپرياليسم، توسعهطلبي و مداخله در امور داخلي كشورهاست. اگر چنين نيست پس قانونمندي و رفتار حاكم بر رسانههاي جهانمند چيست؟ * آيا يك رسانه بين المللي حق دارد چهره يك كشور و مردم يك كشور را آن گونه كه خود صلاح ميداند، تخريب يا تقبيح كند؟ وگر نه چگونه بايد از حق ملتها و كشورها دفاع كرد؟ * آيا يك رسانه بين المللي حق دارد چهره تخريب شده و تقبيح شده ملتها و كشورها را براي توجيه مواضع خود و تامين منافع خود در سراسر جهان نشر دهد؟ * آيا رسانههاي بين المللي همان گونه كه در داخل كشور خود عمل ميكنند، در صحنه بين المللي رفتار ميكنند؟ * آيا رسانههاي بين المللي به صورت عادلانه يك مجموعه اطلاعات مشابه و مبتني بر حقيقت را براي همه مخاطبان خود در هرجا كه زندگي ميكنند، پخش ميكنند يا برنامه و مطالبي را كه براي مخاطبانشان در يك جامعه پخش ميكنند با مطالبي كه براي جامعه ديگر تدارك ميبينند، تفاوت دارد؟ * اگر اين مطالب تعمدا تفاوت دارد علت در وجود اين تفاوت مطالب چيست؟ مگر حقيقت از يك مخاطب تا مخاطب ديگر فرق ميكند؟ پخش اطلاعات در همه كشورها تحت نظارت دقيق قانوني و حقوقي است تا مبادا رسانهاي خواسته يا ناخواسته به تهمت، دروغ، انتشار اطلاعات نادرست، تشويش افكار عمومي، ايجاد نفرتهاي نژادي و قومي و امثال آن مبادرت كند. افرادي كه از عملكرد رسانهاي متضرر ميشوند حق دارند به اين مباني حقوقي و قانوني موجود در آن كشورها استناد داشته باشند. چرا چنين ملاحظاتي كه در داخل مرزهاي سياسي كشورها قابل اعمال است، در مقياس بينالمللي قابل اجرا نباشد؟ امروز عليرغم وجود سازمان تجارت جهاني كه آزادي تجارت را بين كشورها تجويز ميكند براي صدور مثلا يك هندوانه از كشوري به كشور ديگر انواع مقررات و كنوانسيونها وجود دارد و به انواع مجوزها نياز است. براي تخصيص فركانسهاي راديويي و تلويزيوني نيز انواع كنوانسيونها و مقررات بينالمللي وجود دارد. در زمينه نحوه رفتار با اسرا، ساكنان غيرنظامي، ميراث فرهنگي و بسياري از اين قبيل موضوعات كنوانسيونهاي جهاني حاكم است. آيا اين سخن گزافه است كه براي پخش و انتشار اطلاعات در گستره جهاني هم بايد نظارتهاي بين المللي در چارچوب كنوانسيونها و مقرراتي كه همه كشورها در تدوين و رعايت آن دخالت داشته باشند، ايجاد شود؟ در ميانه تحول بسيار مهم جهانمندي رسانهاي جاي كنوانسيونها و پروتكلهايي كه ناظر بر عملكرد رسانههاي برون مرزي و بينالمللي باشد خاليست. وگر نه كشورها و ملتهايي كه بر اثر عملكرد رسانههاي بينالمللي جهانمند دچار انواع آسيبها ميشوند، مثلا منافع ملي شان در خطر قرار ميگيرد، امتيازات بازرگاني و تجاريشان را از دست ميدهند، هويت فرهنگيشان را در مخاطره ميبينند، اتباعشان را در معرض بي حرمتي مشاهده ميكنند به چه محمل حقوقي و قانوني بينالمللي تشبث داشته باشند؟1 زيرنويس: 1.مقاله حاضر در چهارمين كنفرانس بينالمللي ارتباطات جهاني، دانشگاه ژان پل دوم لهستان، 5آبان 1389 ايراد شده است.
روزنامه اطلاعات دوشنبه 17 آبان 1389 |