راستي از ويكيليكس چه خبر؟ همان پايگاه معروف اينترنتي كه اخيراً بر سر افشاي اطلاعات محرمانه مربوط به وزارت خارجه و وزارت دفاع آمريكا جنجالي جهاني آفريد؟ انگار تب بالاي ويكيليكس كمي فروكش كرده است؟
قبل از آن كه به آخرين خبرهاي مربوط به ويكيليكس و باني جوياي نام آن آقاي جوليان آسانژ بپردازيم بد نيست به اين نكته مهم توجه كنيم كه نظام اطلاع رساني و تبليغات آمريكا اصولا مبتني بر ستارهها و چهرهها است. خيلي از اساتيد ارتباطات اصولا اين نظام رسانهاي را نظام رسانهاي ستاره محور ميدانند. يعني ماشين تبليغاتي آمريكايي با اتكا به نامها و چهرهها است كه سخن ميگويد، هدايت ميكند، جهت ميدهد و مديريت ميكند.
اگر دقت كنيد ميبينيد كه منابع خبري و تفسيري مشهور آمريكايي شبكههاي راديويي و تلويزيوني و حتي روزنامهها نيستند. بلكه اين منابع افرادي هستند كه در اين رسانهها به عنوان محور و مرجع تعريف شده اند، روي آنها سرمايه گذاري شده و همه چيز از زبان آنها بيان ميشود. در اين نظام كسي نميگويد فلان روزنامه معتقد است كه فلانكس آدم خوبي است يا بهمان شخص آدم بدي است. ميگويند فلان شخص معتقد است كه چنين است و چنان است. در اين ميان وظيفه ماشين رسانه ايجاد اعتبار لازم براي شخصيتها، چهرهها و ستارههاي رسانهها و محبوب كردن آنها است. هر چه ستاره محبوبتر و باور پذيرتر، منطق کلان آن رسانه البته از زبان آن ستاره قويتر و هرچه چهره آن منبع پر رنگتر تحليل او قابل قبولتر است.
افكار عمومي آمريكا آنقدر كه به منبع اطلاعات يعني همان ستاره توجه دارند به محتواي اطلاعات انتشار يافته توجه ندارند. اين الگو بعد از آمريكا در بسياري از شبكههاي راديويي و تلويزيوني و در بسياري از روزنامهها و مجلات كشورهاي ديگر هم تقليد شده است. رسانههاي اكثر كشورهاي اروپايي كه عينا مطابق با الگوي آمريكايي اداره ميشوند.
حتي در حوزههاي جغرافيايي ديگر هم ميتوان نمونههايي از اين دست يافت. مثلا در مصر هنوز كه هنوز است حسنين هيكل مرجع اطلاعات و تحليلها است. همه ميدانيم كه هيكل در زمان عبدالناصر مسئوليت سياسي دولتي داشت و اطلاعات خود را از درون نظام اطلاعاتي و ديپلماتيک حكومتي مصر ميگرفت. بعد آنها را در رسانههاي جهان عرب و از جمله در روزنامه الاهرام انتشار ميداد. باز همه ميدانيم ساز و كار حاكم بر الاهرام چگونه بوده و چگونه است. در نتيجه وقتي هيكل ميگفت انورسادات چنين و چنان بوده و مبارك فلان و بهمان است افكار عمومي اين نظر را نظر يك تحليلگر زنده معتبر، مطلع و قابل اعتماد فرض ميكنند نه نظر الاهرام.
حال اگر همين اطلاعات و تحليلها را به نام روزنامه الاهرام انتشار دهند عده زيادي با شك و ترديد به اين اطلاعات و تحليلها نگاه ميكنند. آن وقت وابستگيهاي الاهرام مطرح ميشود، نام سردبير آن به ميان ميآيد و خلاصه آنقدر از اين ملاحظات و توجهات مطرح خواهد شد كه اصل خبر يا تحليل كم رنگ و ضعيف ميشود.
پس وقتي ميگوئيم نظام رسانهاي ستاره محور يعني قرار دادن شخصيتي محبوب و باور پذير بين رسانه و افكار عمومي كه بتواند به عنوان بلندگو يا به اصطلاح ويترين چيزي را كه گروه بزرگي از خبرنگاران و پژوهشگران رسانه يا دستگاههاي سياسي آماده ميكنند به نام تحليل خود در جامعه جا بيندازد.
اين افراد يعني همين ستارهها و چهرهها در كشورهاي مختلف مورد حمايت پنهان منابع سياسي و خبري هم قرار دارند بي آن كه دست پنهان منابع اصلي برملا گردد از سوي ديگر تبديل كردن اين چهرهها به ستارگان محبوب و داشتن رابطه گرم با اين ستارهها فرصتي براي جا انداختن اطلاعات مورد نظر اين منابع از زبان اين ستارهها هم به وجود ميآورد.
در اين ميان رسانه همه روشهاي چهره سازي را در مورد آن ستاره به كار ميبندد و هر گونه حمايت لجستيكي را از او به عمل ميآورد تا بتواند "وظيفه" خود را انجام دهد.
البته تبصره مهمي هم وجود دارد و آن اين كه اين ستاره و چهره هر از گاهي به منابع حامي خود نيز ميتازد و در قالب انتقادهاي تند حاميان اصلي خود را ميگزد كه به قول معروف نعل وارويي زده و شناسهها، ردها و نشانهاي احتمالي موجود را پاك كند و خود را بي طرف و مستقل نشان دهد و شعار استقلال و آزادي بيان رسانهاي را رونق دهد.
عدهاي از شخصيتها و منابع غربي گمان ميكنند ماجراي ويكيليكس در اين چارچوب قابل تحليل باشد. گستره تبليغاتي وسيعي كه ظرف تنها دو هفته براي جوليان آسانژ ايجاد شد فرصت خوبي به وجود آورد كه او يك شبه به ستاره درخشان عالم
اطلاع رساني بي مرز تبديل شود.
به اعتقاد اين تحليلگران استقلال و بي طرفي او هم در سايه روشهاي مختلفي كه شايد خود دست اندركاران آن هم از ماهيت آن بياطلاع ماندند تعريف شده است. در اين ميان ويكيليكس به منبع بزرگ و مستندي تبديل شده كه هر وقت هر خبر، اطلاع، تحليل و تفسيري لازم باشد از حلقوم ويكيليكس بيان ميگردد.
برخي بر اين گماناند كه ويكيليكس شكل بسيار پيشرفته و پيچيده يك رسانه ستاره محور جهاني در عصر پيشرفته سايبرناتيك و اطلاع رسانيهاي ديجيتالي و اينترنتي است. آيا واقعا چنين است؟ کسي نميداند.
ظاهرا در قوطي ويكيليكس هر جادو و جنبلي هم وجود دارد. آنقدر سند و مدرك در اين جعبه قرار داده شده كه هر خبري در هر جاي جهان رخ دهد شاهد و مصداقي براي آن از درون اين جعبه يا اين قوطي قابل استحصال است.
ممكن است لابه لاي اين اطلاعات و مستندات چيزهايي هم به ضرر نظام سياسي، دفاعي يا اطلاعاتي آمريكا يا يك كشور ديگر هم وجود داشته باشد. اما فراموش نكنيم كه اگر اين سوء ظن درست باشد براي محبوب باقي ماندن جوليان آسانژ و معتبر ماندن ويكيليكس همه اينها ضروري است.
رسانههاي آمريكايي اعلام كردهاند كه يك مستند تلويزيوني براي تشريح نقش دانيل السبرگ يعني همان نظامي آمريكايي كه اسناد محرمانه پنتاگون را در اختيار ويكيليكس گذاشته است در حال ساخت است.
جالب اين است بدانيم كه وزارت خارجه آمريكا اعلام كرده است كه از ساخت اين مستند حمايت ميكند. رسانههاي آمريكايي از اين در شگفت ماندهاند كه چگونه وزارت خارجه آمريكا كه خود مدعي چرايي افشاي اسناد ويكيليكس است از ساخت چنين مستندي حمايت كرده است.
عجيبتر اين كه گويا در اين مستند از اين مرد كه وزارت خارجه آمريكا او را «خطرناكترين آمريكائي» خوانده است و شايد نام فيلم هم همين باشد چون يك قهرمان و يك منادي آزادي اطلاعات تجليل شده است.
پيش بيني سازندگان اين مستند آن است كه احتمالا اين فيلم يكي از هيجده فيلم برتر آمريكايي خواهد بود كه در سال جاري ميلادي در سطح جهان بينندگان زيادي خواهد داشت. ضمنا گويا السبرگ در اين مستند از جوليان آسانژ هم تجليل كرده است.
آيا اين دم خروس هست يا نيست؟
كسي نميداند. فقط يك چيز روشن است و آن اين كه روشهاي تبليغاتي امروزي بسيار پيچيده شده است كه با ابزار تحليلي قديمي قابل شناخت نيست. عدهاي ممكن است چنين نگاهي را مبتني بر اعتقاد به نظريه توطئه بدانند. عدهاي ديگر ممكن است به اين فكر بيفتند كه چنين نگاهي قدرت آمريكا را حتي در چنين اتفاقي فائقتر از هر قدرتي قرار ميدهد. اما واقعيت اين است كه بايد براي شناخت اين روشهاي تبليغاتي جديد آماده بود و خود را در پشت تحليلهاي قديمي پنهان نكرد و از ابزار قديمي براي شناخت عناصر نو استفاده نكرد.
بدانيم كه جدال امروز جدالي نيست كه رو در رو، در آفتاب و به صورت شناخته شده صورت گيرد. اين يك جدال پيچيده در تاريكي است كه شايد نور رقيق مهتابي هم بر آن بتابد و شايد هم نتابد.