Saturday، July 18، 2009

معبد عشق

(من اين عکس را در سال 1983 برداشتم)
در سال 1631 ممتاز محل همسر سوم شاه جهان امپراتور مغول هند چهاردهمين فرزند خود گوهر بيگم را به دنيا آورد. اما اجل مهلتش نداد و سر زا جان سپرد و همسر عاشقش را داغدار کرد. ممتاز محل قبل از مرگ از همسرش، که معشوق او نيز بود خواست که زيبا ترين مقبره را بر گور او بنا کند. شاه جهان يک سال بعد وصيت همسر محبوب و از دست رفته اش را عملي کرد و بناي تاج محل را با بهره گيري از همه بنيه هاي هنر ايراني گذاشت. تاج محل که ساخت آن دوازده سال به طول انجاميد امروز به عنوان نماد غم انگيز ترين خاطره عشقي جهان شناخته مي شود. شاه جهان خود شعري سرود و دستور داد بر ديوار تاج محل بر بناي سنگي منقوش شود. ترجمه اين شعر چنين است:
در اين مکان
به برکت عشق،
همه چيز پاک و مطهر است.
حتي اگر خود گناه هم،
در اين بنا پناه گيرد،
از گناه مبرا شود.
گناهکاري را نمي شناسم،
که بر مزار ممتاز محل پا بگذارد،
و گناهش در دم بخشيده نشود.
اين بنا نماد آه سوزان عاشقان است.
روزها خورشيد بر فراز تاج محل مي گريد.
و شب ها ماه در آسمان آن اشک مي ريزد.
من اين بنا را از آن در جهان نهادم،
تا شکوه خالق عشق را متجلي سازم.
(عشق ممتاز محل بود که موجب خلق بنای تاج محل گرديد)

Tuesday، July 14، 2009

سالی ديگر

هر سال که روز تولد من می رسد هم خوشحال می شوم و هم افسرده.
خوشحال که خوب! بالاخره روز ميمونی در زندگی من است و بايد خوشحال شوم. شايد شيرين ترين بخش روز تولد تبريک گفتن دوستان و علاقمندان است. وقتی دوستی تبريک می گويد احساس خوشحالی می کنی. اما امان از آن زمان که دوستی به تو تبريک نگويد. آن وقت است که غم همه عالم را روی دل خود حس می کنی.
اما چرا افسرده؟ خوب يکی همين فراموش شدن ها به وسيله دوستان. اما از آن گدشته من از اين جهت احساس افسردگی می کنم که هر سال گامی نزديک تر به روز رفتن احساس می کنم. شايد اين حس از دستاوردهای دوران سالخوردگی باشد. در جوانی حرکت به جلو بسيار شيرين است. اما در سالخوردگی ايستادن و گاهی به عقب برگشتن و خاطرات را مزه مزه کردن زياد اتفاق می افتد. معنای اين سخن آن نيست که تعلق ماندگار و بی چون و چرائی به زندگی دارم. خير. من سال ها است که هر شب در انتظار نزديک شدن آن شتری هستم که قرار است در خانه من هم بخوابد. اما به هر حال بايد قبول کرد که دل کندن از آن چه دوست داريد و به آن دل بسته ايد کار سختی است. اما راستش را بخواهيد انسان در سالخوردگی است که می فهمد زندگی بسيار ساده تر از آن بوده است که گاهی انتظار داشته و احساس می کرده است. زندگی چون پر پرندگان سبک و پران و چون دود سيال و گريزان است. با هر باد آرام و شايد نسيم ملايم تلاطمی در زندگی احساس می کنی که باور کردنی نيست. بی دليل نيست که کليم کاشانی گفته است:
افسانه حيات دوروزی نبود بيش
آن هم کليم با تو بگويم چه سان گذشت
يک روز صرف بستن دل شد به اين و آن
روز دگر به کندن دل زين و آن گذشت


Monday، July 13، 2009

ايران در آستانه مشروطيت

کتابي را که ملاحظه مي فرمائيد آخرين ترجمه من است. کتابي که در سال 1902 يعنی حدود 107 سال پيش انتشار يافته است. سفرنامه اي است که يک جهانگرد ماجراجو پس از يک سال سير و سفر در ايران نوشته است. کتاب مقطع بسيار مهمي از تاريخ ايران را تشريح مي کند. چند سال بعد از ماجراي تنباکو و مرگ ناصرالدين شاه و چند سال قبل از انقلاب مشروطه در ايران و انقلاب اکتبر در روسيه. در زماني که اين جهانگرد در ايران به سر مي برده است ويليام ناکس دارسي هم در ايران مشغول عقد قرار داد نفت خود بوده است. سال هاي 1900 تا 1902 از منظر تاريخي و جامعه شناختي جزو مهمترين سال هاي دوران قاجار است. تصويري که نويسنده در اين کتاب ارائه مي دهد تصويري چند بعدي است. ساختارهاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي، مردم شناختي و فرهنگ شناختي دوران قاجار و حتي ويژگي هاي جغرافيائي ايران در اين تصوير کاملا مشهود است. دورنمای بروز يک انقلاب در ايران نيز در جاي جاي نوشته ها به چشم مي خورد.
نويسنده کتاب خود شخصيت قابل مطالعه اي دارد. وي نقاشي هنرمند، عکاسي خوش ذوق، دانشمند و مخترعي تاثير گذار، نويسنده اي چيره دست و تحليلگري نکته سنج است. اين تنها سفر او به ايران است اما چنان دقيق به ايران نگريسته است که شايد هيچ ايراني آن دوران چنين به ايران نگاه نکرده است. اين کتاب را از طريق اينترنت و آرشيو يکي از دانشگاه هاي معتبر جهان يافتم. چون به اصل کتاب دسترسي نبود عکس هاي آن را هم از اين سو و آن سو جمع آوري کردم. کتاب آنقدر شيرين و جذاب است که خواننده با شروع آن امکان ناتمام گذاشتنش را نخواهد داشت. اين کتاب با مشخصات زير هم اکنون در بازار قابل خريداري است.

نام کتاب: اوضاع سياسي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و بازرگاني ايران در آستانه مشروطيت "در سرزمين آرزوها".
نويسنده: آرنولد هنري ساويج لندور.
مترجم: علي اکبر عبدالرشيدي.
تعداد صفحات: 523
شابک: 2-736-423-964-978
ناشر:انتشارات اطلاعات.قيمت: 4000 تومان

Saturday، July 11، 2009

انعکاس شرطی

روزي در شهر آگرا در هندوستان به نوجواني برخورد کردم که بچه خرسي را با زنجيری در گردن در کنار داشت و هر از گاهي پولی از جهانگردان می گرفت و با نواختن بر پشت يک پيت حلبي او را به رقص وا مي داشت. برايم جالب بود که چگونه اين بچه خرس آموخته است که با شنيدن صداي ضربه به پشت پيت حلبي از جا برخيزد، دست ها را بلند کند و به هوا بپرد و به اصطلاح برقصد. پسر بچه صاحب بچه خرس پولي گرفت و برايم توضيح داد که هندي ها وقتي بچه خرسي را در جنگل پيدا مي کنند او را درون استوانه اي ساخته شده از توري فلزي قرار مي دهند به گونه اي که حالت ايستاده داشته و دست هايش بالا باشد. کف آن استوانه هم يک تابه نصب مي کنند. بعد زير پاي بچه خرس يعني زير تابه آتش روشن مي کنند. از طرف ديگر شروع به زدن ضربه به پشت يک پيت حلبي مي کنند. بچه خرس با داغ شدن تابه در حالي که ايستاده و دست هايش به هوا بلند است به هوا مي پرد تا فرصتي براي خنک کردن کف پايش پيدا کند. پس از چند دقيقه آتش را خاموش می کنند و به بچه خرس غدا مي دهند تا استراحت کند. اين کار را روزها انجام مي دهند. سر انجام بچه خرس را از آن استوانه بيرون مي آورند. بچه خرس از آن روز فرا مي گيرد که هر وقت صداي ضربه به پشت پيت حلبي را شنيد احساس کند زير پايش گرم شده است. به همين دليل از جا برمي خيزد، دست ها را بلند مي کند و خود را به هوا مي اندازد و به اصطلاح مي رقصد.
اين درست همان قانون انعکاس شرطي است که ايوان پاولف در سال 1904 کشف کرد. هندي ها و خيلي از ملل دنيا قبل از پاولوف مي دانستند که چگونه موجودات شرطي مي شوند اما نمي توانستند اين پديده علمي را به اصطلاح تئوريزه کرده به جهان علم عرضه کنند. درست مانند سيب که هزاران و شايد ميليون ها سال از درخت مي افتاد اما فقط ذهن يک نفر به نام نيوتون توانست از آن قانوني کشف و معرفي کند که مسير تاريخ را تغيير داد. مشاهده، پرسش و کشف علل هنوز هم می تواند مسير تاريخ علم را تغيير دهد.

Tuesday، June 30، 2009

يک کرماني ديگر

آيا مي دانيد اولين بازيگر زن سينماي ايران، صديقه سامي نژاد، همان گلنار در اولين فيلم ناطق ايراني "دختر لر" هم کرماني است؟ اگر به گفتار فيلم توجه کنيد لهجه کرماني صديقه به خوبي مشخص است: "تهرون جا خوبيه، ولي مردماش بدن". صديقه (روح انگيز) سامي نژاد در تير ماه سال ١٢٩۵ در بم زاده شد. در ١٣ سالگي ازدواج و با همسرش به هندوستان مهاجرت کرد. همسرش در استوديو امپريال فيلم بمبئی به کار اشتغال داشت. .وقتي عبدالحسين سپنتا در بمبئي اقدام به ساختن فيلم "دختر لر" کرد، صديقه را براي ايفاي نقش گلنار برگزيد. صديقه بيشتر از اين رو برگزيده شد که هيچ زن ايراني ديگري حاضر نبود تصويرش بر پرده سينما بيفتد. به دليلی استقبالی که از فيلم «دختر لر» در اکران عمومی صورت گرفت، سامی‌نژاد در فيلم «شيرين و فرهاد» سپنتا نيز بازی کرد.
سامی‌نژاد يک بار هم در سال ۱۳۴۹ برای فيلم «سينمای ايران: از مشروطيت تا سپنتا» ساخته محمد تهامی‌نژاد جلوی دوربين قرار گرفت و از گذشته‌اش و چگونگی ورودش به سينما سخن گفت. صديقه وقتي بعد از ١٨ سال به ايران باز گشت مورد انتقاد و سرزنش شديد خانواده‌اش قرار گرفت. سرخورده از اين تجربه، ناگزير خود را از ديد مردم پنهان کرد و سال‌هاي بسياري را با شغل پرستاری در انزوا گذراند. او که از همسر اولش جدا شده بود چند بار ديگر هم ازدواج کرد که از جمله ازدواج او را با نصرت الله محتشم دوبلور خوش صدا و بازيگر مشهور تئاتر می توان نام برد. مرحوم محتشم شوهر سابق خانم ژاله علو هم می باشد. سامی‌نژاد سر انجام در روز دهم ارديبهشت سال ١٣٧۶ در سن ٨١ سالگي در حالي که بسياري از مورخان سينمايي تصور مي‌کردند قبل از اين درگذشته است، چشم از جهان فرو بست و درقطعه ۳۶ رديف ۴۴ شماره ۴۶ بهشت زهرا به خاک سپرده شد. روحش شاد.